آخرین منبر دهه رو اینجور شروع کردم:
《شب آخری میخوام یادی کنم از یه بنده خدایی که چند وقتیه مرحوم شده.
یه عمر پای روضه حسین(ع) گریه کرد و اشک ریخت و بر سر وسینه زد که بماند.
خدا رحمتش کنه تو طول زندگی هفتاد هشتاد ساله ش کسی به یاد نمیاره آزارش به مورچه ای رسیده باشه!
من آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از دستم بنالند
بی اثر نیست. دوست دارم همه تون شهادت بدین به خوبیش》
یه چندنفر با تردید، اما اکثر جمعیت از ته دل و با صدای بلند گفتند خدا رحمتش کنه آدم خوبی بود.

تن صدامو عوض کردم و فریاد زدم:
آدم خوبی بود؟؟؟؟!
واقعا شما شهادت میدین آدم خوبی بود؟؟؟!
خدارحمتش کنه اما حاشا و کلا که آدم خوبی بوده باشه!!
میشه دیندار باشی و اینهمه گناه و تعدی و تو جامعه باشه و رگی ازت نجنبیده باشه؟! میشه پای روضه های حسین بزرگ شده باشی و درمقابل ظلم وفساد جامعه اخمی نکرده باشی؟! تشری نزده باشی؟!
فحش وتیغی حتی نخورده باشی؟!
میشه اصلا انسان باشی و سکوت پیشه کرده باشی؟!

+ نمیدونم اینهمه عزاداری و حسین حسین کردنهامون کجا و کی میخواد خودشو نشون بده؟!
نمیدونم کی قراره افکار و رفتار غلطمون رو اصلاح کنه؟!
اون انسانی که بود و نبودش یکیه، دلیلی برا بودنش اصلا وجود نداره من نمیگم داستان زیرو بخونین:
خداى تعالى به شعیب پیامبر وحى فرمود که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد
چهل هزار نفر بدکار را، و شصت هزار نفر از نیکانشان را.
شعیب عرض کرد: پروردگارا! بدکاران سزاوارند اما نیکان چرا؟
خداى عزوجل به او وحى فرمود که : آنان با گنهکاران از در همراهی درآمدند و با خشم من به خشم نیامدند.
-کافى ج 5 باب امر به معروف ونهی ازمنکر ح1-


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

هتل های مشهد locksmith near me A P H E L I O N فروشگاه خانگی وبلاگ تفریحی تبلیغات کتاب ارغوانی بیانات رهبر کاشی حوض بُرادِه ها